تبليغاتX
روزان

نقدی بر یک نوشته

 

شمایی که پرونده تان در نهمین انتخابات ریاست جمهوری بر همگان آشکار گشت و در آن واحد در سه ستاد انتخاباتی حضور داشتید نباید افراد صادق و یکرنگ را آلوده به الفاظ و القاب کلیشه ای خود سازید. صبحانه را در ستاد معین می خوردید و ناهار را در ستاد هاشمی و شام تان را مهمان کروبی بودید.

 

بگو مگو های اصلاح طلبانه عنوان مطلبی است که در شماره سیزدهم آبانماه هفته نامه شهروند به قلم محمد قوچانی سردبیر آن جریده به چاپ رسیده است که حاوی نکات تامل برانگیزی است؛ هم از جهت محتوای آن و هم از جهت جایگاه نویسنده اش. برای بررسی این مطلب لازم است کمی به عقب برگردیم. به دوم خرداد 76. همان روزی که قوچانی آن را تاریخ تولد جوان اصلاح طلبی عنوان کرد که تخصصش متلک پرانی سیاسی است. در آن روزها جنبش دانشجویی و پرچمدار آن دفتر تحکیم وحدت که نمی دانم تا به حال این نام به گوش آقای قوچانی خورده است یا خیر، در آستانه برگزاری انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری فعالیت گسترده ای داشت  و خط امام با پیروزی خاتمی از انزوای سیاسی خارج شد. اعضای انجمنهای اسلامی فعالیتشان را ادامه دادند و فضای سیاسی دانشگاهها را برای ایجاد تحول آماده کردند. قطعا اگر پرونده هریک از اعضای انجمنهای اسلامی را مرور کنیم معلوم می شود که ریشه در جریانی اصیل و ریشه دار دارند. جریانی به قدمت انجمنهای اسلامی و تاریخ مبارزات دانشجویی و به اعتبار اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی. پرسش نخست از جناب قوچانی این است که در چه جایگاهی نشسته اید که اولا جوانان فعال عرصه سیاست را اینگونه مورد طعن و کنایه قرار می دهید و آنها را مولود دوم خرداد و متلک پران سیاسی می خوانید و حد آنها را حد ورود به بازی بزرگان نمی دانید و در مقابل خود را که با دوپینگ مطبوعاتی محصول دوم خرداد نام و نشانی یافته اید و برای بزرگان نیز نام و نشان ساخته اید صاحب صلاحیت برای رهنمود دادن به بزرگان می دانید؟ به شما و دوستانتان و همچنین به دوستانمان توصیه می کنیم که نگاشته شما مبنی بر نیمکت نشینی هاشمی و خداحافظی از عرصه سیاست را بار دیگر بخوانند. خواندن مجدد آن، جایگاه و قد و قواره تان را بر همگان روشن می کند. شمایی که به خود اجازه ورود به بازی بزرگان می دهید ممکن است اجازه نامه تان را به ما هم نشان دهید؟ بماند که این نوشته شما با سفارش چه کسی بوده است.  فردی چون شما که از موضع پیامبر اصلاحات برای جریان اصلاح طلبی تکلیف تعیین می کند و برای آن نسخه می پیچد چرا و چگونه است که نقد و پرسش را از سوی دیگران مجاز نمی داند؟ دیگرانی که به مراتب صلاحیتشان از شما که سابقه اش در جریان اصلاحات غیر روشن است، بیشتر است. اگر بازی، بازی بزرگان است پس شما در کجای گود قرار دارید که اینگونه قلم فرسایی می کنید و رهنمودهای فضایی از خود صادر می کنید. اینجاست که توصیه می کنیم ، به قول خودتان قواعد بازی بزرگان را از نو بیاموزید. افرادی که سابقه شان در جریان جنبش دانشجویی روشن است، پله پله پیش آمدند و سیاست ورزی را آموختند و در شکل گیری اتفاقی که در دوم خرداد رخ داد موثر بودند و مانند شما و چون شمایی نبودند که صبح دوم خرداد بفهمند که ظاهرا اتفاقی رخ داده است و پس از آن هم موضعی طلبکارانه داشته باشند. اگر امروز ضعف ها، کاستی ها و افراط گری و تندروی ها مورد انتقاد قرار می گیرد، به این دلیل است که جایگاه و شان افرادی چون شما بر همگان روشن شود. شمایی که از نقد کردن ابا دارید و واهمه، باید دلیل مانع تراشی بر سر راه انتقاد و آسیب شناسی را بیان کنید. مگر چه چیزی در پس پرده نهان دارید که اگر اصلاحات، آسیب شناسی شود بر ملا خواهد شد؟ انتقاد از کسی که به رفتارهایی چون عبور از خاتمی، عبور از قانون اساسی و تلف کردن عمر دولت و مجلس اصلاحات با تند روی وافراط افتخار می کند اگراز منظر شما حرمت خانوادگی اش خدشه دار است که پس جنابعالی باید برای اعاده حیثیت هر آنکه بر او نقدی نوشته اید و انتقادی ازاو کرده اید ندامتنامه ای بنگارید و آن را به پیشگاهشان عرضه کنید.  ما معتقدیم هر رفتاری باید در مسیرش انجام شود و هر سخنی از زبان فردی که شایسته بیان آن را دارد گفته شود. در این مسیر نیز تحزب را معیار و ملاک قرار دادیم و با تابلوی حزبی گام در عرصه سیاست بر میداریم؛ اما شمایی که در جرایدتان به رو نویسی و ترجمه می پرداختید و تحزب را شفای دردهای مردم می خواندید امروز در کدام حزب و گروه عضویت دارید و شناسنامه سیاسی تان صادره از کجاست که اینگونه بر طبل توهم می کوبید و به افراد هزینه داده و شناسنامه دار ارشاد می کنید. لازم بود قبل از آنکه قلمتان را مجبور به نوشتن متلک کنید کمی فکر می کردید. به سابقه افراد بیشتر توجه می کردید و در مورد جایگاه خودتان تاملی بیشتر.  نام دفتر تحکیم به گوشتان خورده است و حتما خاطره ناخوش کننده مزاج از آن به یادگار دارید. همایش تبریزسال77 و داستان درخواست شما و دوستانتان برای الحاق به دفتر تحکیم. خواستید انجمن اسلامی دانشگاه آزادتان را به اتحادیه ای به عظمت دفتر تحکیم پیوند بزنید و از آن برای خود آبرو و اعتباری کسب کنید و نشد آنچه دلتان می خواست. شمایی که پرونده تان در نهمین انتخابات ریاست جمهوری بر همگان آشکار گشت و در آن واحد در سه ستاد انتخاباتی حضور داشتید نباید افراد صادق و یکرنگ را آلوده به الفاظ و القاب کلیشه ای خود سازید. صبحانه را در ستاد معین می خوردید و ناهار را در ستاد هاشمی و شام تان را مهمان کروبی بودید. این گونه رفتارها که از موضع تکبر و غرور نیز بوده از عواید وهم آلود جریان روشنفکری بوده است. امروز ائتلاف و نشستن دوباره بر سر یک سفره دردی از مردم دوا نمی کند و تنها آسیب شناسی و نقد و پر کردن خلاء ها است که راهگشای اصلاحات خواهد بود. ما معتقدیم جبهه اصلاحات به دلیل نداشتن برنامه و سوء مدیریت دچار این وضعیت شده است و به عقیده ما جبهه اصلاحات نیاز به پوست اندازی دارد و باید بازخوانی استراتژی و سیاستها صورت بگیرد که البته اگر شما را نگران نمی کند!! ما پرونده نقد را نخواهیم بست و از این به بعد مصمم تر نیز به آسیب شناسی خواهیم پرداخت چرا که نه از نقد ابایی داریم و نه از شنیدن انتقاد واهمه؛ اما فحاشی را هیچ عاقلی تحمل نمی کند. تابلومان بر همگان روشن است و پرچممان را هم با افتخار در دست گرفته ایم. این شمایید که معلوم نیست در کجای باغ سیاست ورزی اقامت دارید. عمر اجاره نشینی در خانه های این و آن به سر آمده است و بهتر اینکه از امروز به بعد محل اقامتتان را بر ما و بر همگان روشن سازید.

!! نوشته شده توسط مهدی | 20:51 | شنبه بیست و ششم آبان 1386 •

پشت پرده بیست و سی

به هر حال چند سالی بیش نیست که بوی دموکراسی به مشام دست اندر کاران صدا و سیما خورده است و به قولی بنا دارند فضا را طوری مهیا کنند که همه گروهها بتوانند از این تریبون با مخاطب هفتاد میلیون نفر بهره ببرند اما متاسفانه شیوه ای را برگزیدند که در عرصه حرفه ای خبررسانی پست ترین و نازل ترین سطح آن است.

 شاید در طول روز گذرتان به میادین اصلی شهر و یا چهارراهای معروف خورده باشد. حتما دیده اید جوانان روزنامه به دستی را که تیترها را با صدای بلند فریاد می کنند، بلکه عابر پیاده ای جذب آن شود و روزنامه ای از او بخرد. صداهایی که به گوشتان می رسد اینها است: ازدواج مهناز افشار و محمد رضا گلزار، آغاز خرید خدمت سربازی، سقوط برج میلاد تا سه سال دیگر، زلزله هشت ریشتری تهران را خواهد لرزاند و ... این جملات تیترهای نشریات زردی است که متاسفانه وجود دارند و حیاتشان و ارتزاقشان از تیترها و اخبار اینچنینی است. این شیوه شایعه سازی و تیتر زنی در جراید زرد تبدیل به الگویی برای صدا و سیمای ما شده است و از دل آن پدیده ای به نام بیست وسی (20:30) ظهور کرده است. تیترهای عجیب و غریب و بزرگنمایی اخبار حاشیه ای و افشاء رویدادهای پشت پرده سناریوی تدوین شده این بخش خبری گردید و همان ایامی که کشور در تب و تاب اصلاحات و اوضاع داغ سیاسی بود متولد گردید. خبرنگاران این بخش خبری همانند همان جوانان سر چهارراه و میادین تیترها را فریاد می کنند و هر کدامشان نیز سعی می کند جذاب تر از دیگری شوند و در این مسیر گوی سبقت را از دیگری بربایند. در میان جراید پرسه می زنند تا بتوانند خبری دلخواه سردبیر محترمشان پیدا کنند و آن را منتشر سازند. براحتی از کاهی کوهی می سازند و آن را چنان مهیج و جنجالی مطرح می کنند که بیننده را در جایش میخکوب می کند. برایشان مهم نیست خبر واقعیت داشته باشد یا خیر. مهم آن است که جذاب باشد. به هر حال چند سالی بیش نیست که بوی دموکراسی به مشام دست اندر کاران صدا و سیما خورده است و به قولی بنا دارند فضا را طوری مهیا کنند که همه گروهها بتوانند از این تریبون با مخاطب هفتاد میلیون نفر بهره ببرند اما متاسفانه شیوه ای را برگزیدند که در عرصه حرفه ای خبررسانی پست ترین و نازل ترین سطح آن است. وقتی شیوه سر چهارراهی به عنوان الگوی خبررسانی  و شیوه جراید زرد به عنوان روش محتواسازی برنامه، مورد استفاده قرار می گیرد، بهتر از این نیز انتظار نمی رود. باید به دست اندرکاران صدا و سیما گفت که برای آنکه خود را دموکراتیک جلوه دهید بهتر است از شیوه های اخلاقی تری بهره ببرید و در این مسیر نیازی به رفتارهای زرد و بی محتوا نیست. در واقع باید اصول دموکراتیک شدن را آموخت. صدا و سیما به عنوان رسانه ملی موثرترین نقش را در تثبیت جمهوریت و مردمسالاری می تواند ایفا کند اما وقتی افراد فراری از دموکراسی بخواهند برای حفظ ظاهر ادای دموکراتیک ها را در آورند برنامه ای بهتر و پرمحتوا تر از بیست و سی را نمی توان از آنها انتظار داشت. نظام ما متکی به آراء مردم است و در این راستا اختلاف سلایق و دیدگاههای مختلف سیاسی ضرورتی اجتناب ناپذیر است و در واقع از ضروریات یک نظام مردمسالار است اما اینکه این امر توسط صدا و سیما به مضحکه گرفته شود، جز آنکه شان آن سازمان را پایین بیاورد و آن را در انظار عمومی تحقیر کند نتیجه ای ندارد. باید مواضع رجال و چهره های مطرح و فعال عرصه سیاست را صحیح و درست منعکس کرد و در این کار از بخش های اصلی خبری بهره برد نه اینکه بخش خبری ویژه ای برای چنین مسئله ای ایجاد کنید و آن را تبدیل به پدیده ای مشابه سریالهای طنز شبانه سازید. اظهار نظر رجال سیاسی و اعلام مواضع گروههای رسمی کشور و اختلاف نظرها و سلایق پدیده های مضحکی نیستند که رسانه ملی از آنها به عنوان سوژه های ویژه برای نمکین شدن برنامه هایش استفاده می کند. قطعا می خواهید سوپاپ اطمینان ایجاد کنید، اما چه بهتر که بتوانید اطمینان ایجاد کنید نه سوپاپ اطمینان. صادقانه رسانه ای را که پسوند ملی به آن اطلاق می کنید در اختیار همه گروهها و چهره ها قرار دهید و آن وقت تاثیر آن را در افکار عمومی نظاره گر باشید. در این شرایط است که هم اطمینان مردم به دست می آید و اعتماد گروهها و احزاب. اخبار بیست و سی و اخبار مشابه آن، امروز تبدیل به تریبونی برای جوسازی و موج آفرینی بیهوده شده است و تداوم این موضوع آسیبش هم متوجه صدا و سیما و هم متوجه نظام خواهد شد. امید است که در شرایط سیاسی که کشور در آن قرار گرفته اخلاق سیاسی را محور قرار دهیم و به جای پرداختن به مسائل و موضوعات زود گذر، به آینده ایران و ایرانی بیاندیشیم.

!! نوشته شده توسط مهدی | 20:20 | سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 •

رفت و آمد بزرگان

 

 موسوی اما تنها چهره محبوب و منحصر به فردی است که در هیچ انتخاباتی به محک رای گذاشته نشده و منتخب مردم نبوده است با این حال اما محبوبیتی ویژه دارد و در میان همه اقشار از جایگاه خاصی برخوردار است.

 هاشمی رفسنجانی درست در نقطه مقابل مهندس موسوی است. چهره ای که در میان عرصه های رقابت انتخاباتی، تنها انتخابات شورای شهر را تجربه نکرده است و در هر نوع رقابتی حاضر بوده است. ریاست جمهوری، مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی. به قول خودش طلبه ای است که در 16 انتخابات بالاترین رای را داشته است

 شیخ اصلاحات در  انتخابات نهم باخت اما نسوخت و شکست تحمیلی را پلی برای پیروزهای آینده ساخت و بر همه ثابت کرد که فرزند و شاگرد خلف امام خمینی(ره) است. در مقوله رفت و آمد بزرگان نام او اوضاع را پیچیده می کند و معادلات را به هم میریزد. نام او نامی بوده است که اگر میزان رای ملت باشد، همواره به عنوان چهره منتخب از صندوقها خارج شده است.

 سید محمد خاتمی ؛ نامی است که از انتخابات دوم خرداد 76 بر بام نامها ایستاد و هرچه به او و جریانش گره خورده بود بوی تغییر و تحول می داد. نام او هرچند برای اولین بار بر سر زبانها آمده بود اما همان کافی بود تا او را در قامت یک رییس جمهور و در کنار بزرگانی چون موسوی، هاشمی و کروبی بنشاند

به قول معروف، آمدن یا نیامدن، مسئله این است و این سیر ادامه دارد تا زمانی که دیگر آمد و رفتی در کار نباشد و کار دنیا به سرانجامش رسیده باشد. چه بسیار آمدنها را تجربه کرده ایم و چه زیاد نمی آیم ها شنیده ایم. در این میان آمد و رفتها در عرصه سیاست جزء پدیده های چهار فصل به شمار می آیند و در هر فصلی شاهدش هستیم.

چهره های مشهور و موثر در فضای سیاسی همواره در فصول مختلف تاثیری بر فضای موجود آن ایام می گذارند و با بردن نامشان در محفلی ذهن ها را  دچار تلاطم می کنند. این نامها فراوانند و هر کدامشان به میزانی فضای کشور را متلاطم می کند. گروهها و جریانات سیاسی نیز با استفاده از این مسئله به ایجاد موج می پردازند و مخالفین و موافقین را مجبور به واکنش می کنند.

در آستانه هر انتخاباتی بردن نامهای مشهور موجی می آفریند که مهار آن موج و حتی تحلیل آن کار ساده ای نیست. همین قدر کافی است که مطرح شود فلانی می آید. یا آن یکی نمی آید.

برداشت یک:

میر حسین موسوی از آن دسته نامها است و شاید بتوان مدعی شد که در شرایط کنونی نامی منحصر به فرد است. هر گاه نام او در هر انتخاباتی بر سر زبانها افتاد واکنشهای قابل توجهی را شاهد بوده ایم. موسوی اما تنها چهره محبوب و منحصر به فردی است که در هیچ انتخاباتی به محک رای گذاشته نشده و منتخب مردم نبوده است با این حال اما محبوبیتی ویژه دارد و در میان همه اقشار از جایگاه خاصی برخوردار است. نام نخست وزیر محبوب دوران جنگ مساوی با پیروزی بی چون چرایش در هر انتخاباتی است اما بردن نامش همواره مساوی با نامه امتناعش از کاندیداتوری به پیشگاه ملت بوده است. مردی که می داند و همه می دانند پیروز بدون تردید هر رقابتی است اما از حضور در عرصه رقابت گریزان است. گریزان نه به معنای فراری و یا ترس از مسئله ای؛ امتناعش به این دلیل است که نبودن شرایط مساوی میان ارکان قدرت باعث عدم توفیقش خواهد شد و موجب شرمساری در پیشگاه ملت. میر حسین موسوی نامی ماندگار در عرصه سیاست و در تاریخ انقلاب اسلامی است و این نام به گونه ای در اذهان حک شده است که بعید است نامی دیگر نام او را محو کند. در محافل از او تعبیر به ذخیره ای برای نظام می کنند و معتقدند او شاه کلیدی است که در صورت قفل شدن همه دربهای پیش رو از او می توان برای بازگشایی قفلها بهره جست. در هر صورت در مورد میر حسین و مقوله رفت و آمد بزرگان از او تنها نمی آیم شنیده ایم؛ تا سرنوشت چه باشد.

برداشت دو:

هاشمی رفسنجانی درست در نقطه مقابل مهندس موسوی است. چهره ای که در میان عرصه های رقابت انتخاباتی، تنها انتخابات شورای شهر را تجربه نکرده است و در هر نوع رقابتی حاضر بوده است. ریاست جمهوری، مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی. به قول خودش طلبه ای است که در 16 انتخابات بالاترین رای را داشته است. بیراه نمی گوید. مرور تاریخ خود گواه این مدعاست. نام او نیز در فهرست نامهایی است که مطرح شدنش در حوالی انتخابات موج می آفریند. آمدن یا نیامدنش در پیروزی یا شکستهای دیگران نیز اثر می گذارد. موج تحلیل ها است که از جوهر قلم بر جریده ها روان می شود و اثرش را بر عام و خاص می گذارد. روزگاری از او با عنوان عالیجناب یاد می شود و زمانی دیگر فرشته نجات خوانده می شود. به هر حال نام هاشمی با نام انقلاب گره خورده است و جایگاه او جایگاهی است که به طور طبیعی نامش موج آفرین است. هاشمی چهره ای است که اگر مطمئن از نتیجه انتخابات نباشد نمی آید و در دو انتخاباتی که شکست را پذیرا شد تغییر ناگهانی معادلات و اشتباه در نتیجه تحلیل ها بود. هاشمی رفسنجانی تنها نامی است که برای او لقب مردی برای تمام فصول را برگزیدند. مقوله رفت و آمد بزرگان در مورد او اینگونه بوده است که هرگاه زمزمه آمدن یا نیامدنش مطرح شده است فعل آمدن را برای خود صرف کرده است و هر گاه در عرصه ای حاضر نشده است نامش هم قبل از آن انتخابات در هیچ محفلی و در هیچ جریده ای برده نشده است. بنابراین اگر در حوالی انتخاباتی زمزمه ای مبنی بر اینکه هاشمی می آید یا نمی آید شنیده اید، بدانید که می آید.

برداشت سه:

شیخ اصلاحات، مهدی کروبی، اما از جمله نامهایی است که نامش همه معادلات را به هم میریزد. تنها نامی است که پیروز هر انتخاباتی بوده است به شرط سلامت آن انتخابات. تا به حال در عرصه های رقابت انتخاباتی، دو نوع آن یعنی مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری را تجربه کرده است. مردی که نامش مساوی با شیخوخیت و ریش سفیدی است و حافظه اش در میان رجال سیاسی بی بدیل است. بیراه نگفته ایم اگر او را حافظه انقلاب لقب دهیم و بعید است کسی مدعی انکار این لقب برای بزرگ خاندان اصلاح طلبی باشد. نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برای او تجربه ای ویژه بود. بردن نام او در چند ماه مانده به انتخابات با دلسردی هوادارانش همراه بود. چرا که تحلیل ها و گمانه زنی ها از عدم وجود پایگاه رای برای او خبر می داد و در مقابل، شیخ، نه تنها تسلیم این جو سازی نشد بلکه بر آمدنش اصرار بیشتری ورزید و هواداران نیز متکی به اعتماد به نفس شیخ گام به گام او پیش آمدند. رای بالای او در این انتخابات همه را مبهوت خود ساخت و کارشکنی ها و ناملایمتی ها و بی اخلاقی ها مانع توفیقش شد. شیخ اصلاحات در  انتخابات نهم باخت اما نسوخت و شکست تحمیلی را پلی برای پیروزهای آینده ساخت و بر همه ثابت کرد که فرزند و شاگرد خلف امام خمینی(ره) است. در مقوله رفت و آمد بزرگان نام او اوضاع را پیچیده می کند و معادلات را به هم میریزد. نام او نامی بوده است که اگر میزان رای ملت باشد، همواره به عنوان چهره منتخب از صندوقها خارج شده است.

برداشت چهار:

و اما سید محمد خاتمی ؛ نامی است که از انتخابات دوم خرداد 76 بر بام نامها ایستاد و هرچه به او و جریانش گره خورده بود بوی تغییر و تحول می داد. نام او هرچند برای اولین بار بر سر زبانها آمده بود اما همان کافی بود تا او را در قامت یک رییس جمهور و در کنار بزرگانی چون موسوی، هاشمی و کروبی بنشاند. محبوبیت منحصر به فردی یافته بود و چهره و کلام و عقیده اش فزاینده این محبوبیت بود. در دهه گذشته نامی بی رقیب بود و هر که تصمیم به رقابت با او می گرفت شکست را از پیش بر خود مسلم می دید. خاتمی تنها دو دوره انتخابات ریاست جمهوری را تجربه کرده است و در هر دو انتخابات حضورش، حضور بی نظیر مردم را سبب شد. نام او امروز نامی موثر و موج آفرین است. نام او در سال 86 متفاوت از نامش در سال 76 است. خاتمی 76 در میان توده مردم گمنام بود و خاتمی 86 نه در ایران که در دنیا شناخته شده است. در مقوله رفت و آمد بزرگان نام خاتمی در انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری نامی موج آفرین بود. به قول خودش نمی خواست بیاید اما درخواستهای مکرر مردم او را وادار به آمدن کرد با این شعار که: اکنون آمده ام، با تکیه بر همان عهد پیشین. عهدی که با مردم برای اصلاح امور بست و آن را نیمه تمام گذارد. مطرح شدن نام او امروز تنها تنور انتخابات را گرمتر خواهد کرد.

برداشت آخر:

عرصه سیاست، عرصه رفت و آمد بزرگان است. بزرگانی که می آیند و می روند و در هر رفت و آمد سوغاتی می آورند و خاطره بر جای می گذارند. سوغاتی های رنگارنگ و خاطره های تلخ و شیرین. همه اینها در ذهن مردم و در اوراق تاریخ ثبت و ضبط می شوند و معیار قضاوت و سنجش قرار می گیرند. قضاوتهای نیک و بد و هر کدام موثر در ایجاد فضای داغ یا سرد سیاسی. آنچه در این میان مهم است صداقت و یکرنگی در برخورد با مردم است که در ماندگاری نام بزرگان موثر است. آمدن و رفتن رجال بر اساس همین قضاوتها شکل می گیرد و باختن و پیروز شدن در عرصه رقابتهای سیاسی نتیجه قضاوتی است که مردم از یک چهره سیاسی می کنند. 

!! نوشته شده توسط مهدی | 22:45 | چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 •

بازگشت خاتمی

 

اگر خاتمی بنا دارد وارد عرصه انتخابات مجلس شود باید بداند که در صورت پیروزی اگر بخواهد تجربه گذشته را تکرار کند از همین امروز شکست تلخ تری برای اصلاحات باید پیش روی خود تصویر کند و اگر با نگاه درست به گذشته همان سید محمد خاتمی دوم خرداد باشد نه خاتمی دوره دوم ریاست جمهوری مطمئنا اصلاحات احیاء خواهد شد و خط امام بار دیگر به جایگاه واقعی خود دست خواهد یافت.

بازگشت به عقب، به جنبش مشروطه، به قیام 30 تیر، به نهضت ملی شدن صنعت نفت، به 15 خرداد 42، به 22بهمن 57، به 2خرداد 76 . هیچگاه ذهنمان از این همه رویدادهای تاریخی پاک نخواهد شد. کمی فکر کنیم. به صد سال تلاش برای رسیدن به مردم سالاری. کمی بیاندیشیم به سالیان متمادی تلاش پیگیر برای نیل جامعه ایرانی به زندگی بدور از بی عدالتی و ظلم. همه این فرصتهای تاریخی به نوعی به دلیل عدم درک شرایط و گرفتار آمدن در هیجانات زودگذر سوخت و از دست رفت. دوم خرداد 76 هم فرصتی بود برای آنکه تمامی تجربه های قبل تکرار نشود و ایران شاهد استقرار جامعه مدنی باشد و ایرانی شاهد رسیدن به آزادی. دوم خرداد 76 روز تجلی شعارهای آزادی و عدالت طلبی بود. شعارهایی که به زمین مانده بود و قرار بود جامه عمل بپوشد. این شعارها آن روز از کام سید محمد خاتمی کاندیدای جریان چپ خط امام مطرح شد و با شور و هیجان وصف ناپذیری از آن استقبال شد. شعارها آنقدر بوی تازه ای داشت که مردم با تمام وجود به سمت آنها گرویدند و روزی حماسی در تاریخ جمهوری اسلامی ثبت کردند. روزی که نام آن سمبل جریان خط امام گردید. از آن روز به بعد جریانهایی که خود را حامی خاتمی می خواندند به جریان دوم خرداد منتسب می شدند. خاتمی سمبل آزادیخواهی و مردمسالاری شد و چنان محبوبیتی داشت که مردم عکسهای او را در دیوار اتاقهایشان و بر روی میز کارشان و بر آیینه خودروی شخصی شان نصب می کردند. انتخاب خاتمی به عنوان رییس جمهور گویی روحی تازه به بدن سرد مردم دمیده بود و بارقه های امید را در دیدگان مردم به وضوح می توانست مشاهده نمود. سخنان و ایده های خاتمی آنقدر نو و جدید بود که مردم تا مدتها بعد از دوم خرداد برای آن حرفها و سخنان سوت و کف حواله می کردند و دانشجوها با شور و حال بی نظیری به تکاپو برای محقق ساختن آن شعارها می پرداختند. شاید توصیف این شور و حال لبخند تلخی بر لبها بنشاند که چرا آن همه شور و احساسات پاک به ناگه تبدیل به سردی و یاس شد و دیگر خبری از آن عزم یکپارچه دانشجوها نبود. خاتمی را هر روز خسته تر از روز قبل می دیدند و دانشجو ها را بریده از هر چه که رنگ و بوی سیاست می داد. در این میان بزرگترین آفت، موقعیت پیدا کردن فرصت طلبان بود که از فرصت پدید آمده در دوم خرداد تنها برای نیل به مطامع خود بهره بردند و شعارهای مقدس ازادیخواهی و عدالت طلبی را دستمایه رسیدن خود به قدرت قرار دادند. دم از آزادی می زدند و در مقابل، تمام تلاششان نیل به کرسی های قدرت بود. خاتمی نیز در این میان فشارهای سخت ناشی از این رفتار ها را تحمل می کرد و برای حفظ انسجام میان نیروهای دوم خردادی سخنی نمی گفت. مدیریت چنین فضایی دیگر از عهده خاتمی هم بر نمی آمد. شعارهای تند و افراط در اعلام مواضع وسیله ای برای تهییج دانشگاه بود و خاتمی بزرگترین مخالف چنین رفتارهایی بود که متاسفانه احزاب بی اصالت و بدون ریشه تاریخی که قارچ گونه در بستر تندروی زاده شده بودند، به آن دامن می زدند. حیات این جریانات تندرو اساسا در شرایط بحرانی است و در غیر این صورت می خشکند و دیگر رمقی برای ادامه فعالیتشان نمی ماند. ادامه فعالیتهای تندروها خاتمی را دل آزرده تر می ساخت. تا جاییکه خاتمی را به عنوان مانعی پیش روی خود دیدند و تز عبور از خاتمی را مطرح کردند. وقتی در مقابل مطرح کردن این تز واکنش تندی ندیدند احساس کردند که می توانند پا را فراتر گزارده و از بسیاری موانع دیگر که پیش رویشان بود عبور کنند، غافل از آنکه چشمان مردم بیننده رفتارشان و ثبت کننده آنها است. عبور از قانون و سنت و دین و ... در ادامه برنامه هایشان مطرح شد. تمامی این برنامه ها و رفتار ها بدون واکنش از سوی خاتمی بود و همگان را نسبت به آینده اصلاحات نگران می ساخت. سکوت خاتمی طولانی شده بود و باید این سکوت شکسته می شد. بر همه مشخص بود که خاتمی با این رفتارها مخالف است اما اینکه چرا مهر سکوت را نمی شکند بر کسی روشن نبود. شاید دیگر اثربخش نبود و شاید دیگر نمی شد کاری کرد. اما سکوت او به سرنوشت جریان اصلاحات مربوط می شد و در واقع سکوتی پرهزینه بود. سرانجام هزینه اش را دانشگاه پرداخت کرد و دیگر اثری از گرمای فعالیت و تکاپو در دانشگاه مشاهده نمی شد. عصر یخبندان دانشگاه فرا رسید و سرما دامان دانشجویان را گرفته بود. اصلاحات به بن بست رسید و نتیجه انتخابات سوم تیر را پدید آورد. امروز می شود راه تکرار بر خطر را بست و در آستانه انتخابات مجلس هشتم عقلای اصلاحات را به احیاء اصلاحات فرا خواند و اگر خاتمی بنا دارد وارد عرصه انتخابات مجلس شود باید بداند که در صورت پیروزی اگر بخواهد تجربه گذشته را تکرار کند از همین امروز شکست تلخ تری برای اصلاحات باید پیش روی خود تصویر کند و اگر با نگاه درست به گذشته همان سید محمد خاتمی دوم خرداد باشد نه خاتمی دوره دوم ریاست جمهوری مطمئنا اصلاحات احیاء خواهد شد و خط امام بار دیگر به جایگاه واقعی خود دست خواهد یافت. خاتمی می تواند بزرگترین مانع بازتولید تندرویها و رفتارهای افراطی باشد و اگر چنین جریانی بازتولید شود و چنین طرز فکری در ردای اصلاح طلبی بخواهد بار دیگر فعالیت کند هیچگاه نمی توان به آینده اصلاحات امیدوار بود. بنابراین با همت بزرگانی چون کروبی - خاتمی- محتشمی و خوئینی ها می توان اصلاحات واقعی و خط امام حقیقی را احیاء نمود.

!! نوشته شده توسط مهدی | 12:41 | دوشنبه هفتم آبان 1386 •

RSS