تبليغاتX
روزان - رفت و آمد بزرگان

رفت و آمد بزرگان

 

 موسوی اما تنها چهره محبوب و منحصر به فردی است که در هیچ انتخاباتی به محک رای گذاشته نشده و منتخب مردم نبوده است با این حال اما محبوبیتی ویژه دارد و در میان همه اقشار از جایگاه خاصی برخوردار است.

 هاشمی رفسنجانی درست در نقطه مقابل مهندس موسوی است. چهره ای که در میان عرصه های رقابت انتخاباتی، تنها انتخابات شورای شهر را تجربه نکرده است و در هر نوع رقابتی حاضر بوده است. ریاست جمهوری، مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی. به قول خودش طلبه ای است که در 16 انتخابات بالاترین رای را داشته است

 شیخ اصلاحات در  انتخابات نهم باخت اما نسوخت و شکست تحمیلی را پلی برای پیروزهای آینده ساخت و بر همه ثابت کرد که فرزند و شاگرد خلف امام خمینی(ره) است. در مقوله رفت و آمد بزرگان نام او اوضاع را پیچیده می کند و معادلات را به هم میریزد. نام او نامی بوده است که اگر میزان رای ملت باشد، همواره به عنوان چهره منتخب از صندوقها خارج شده است.

 سید محمد خاتمی ؛ نامی است که از انتخابات دوم خرداد 76 بر بام نامها ایستاد و هرچه به او و جریانش گره خورده بود بوی تغییر و تحول می داد. نام او هرچند برای اولین بار بر سر زبانها آمده بود اما همان کافی بود تا او را در قامت یک رییس جمهور و در کنار بزرگانی چون موسوی، هاشمی و کروبی بنشاند

به قول معروف، آمدن یا نیامدن، مسئله این است و این سیر ادامه دارد تا زمانی که دیگر آمد و رفتی در کار نباشد و کار دنیا به سرانجامش رسیده باشد. چه بسیار آمدنها را تجربه کرده ایم و چه زیاد نمی آیم ها شنیده ایم. در این میان آمد و رفتها در عرصه سیاست جزء پدیده های چهار فصل به شمار می آیند و در هر فصلی شاهدش هستیم.

چهره های مشهور و موثر در فضای سیاسی همواره در فصول مختلف تاثیری بر فضای موجود آن ایام می گذارند و با بردن نامشان در محفلی ذهن ها را  دچار تلاطم می کنند. این نامها فراوانند و هر کدامشان به میزانی فضای کشور را متلاطم می کند. گروهها و جریانات سیاسی نیز با استفاده از این مسئله به ایجاد موج می پردازند و مخالفین و موافقین را مجبور به واکنش می کنند.

در آستانه هر انتخاباتی بردن نامهای مشهور موجی می آفریند که مهار آن موج و حتی تحلیل آن کار ساده ای نیست. همین قدر کافی است که مطرح شود فلانی می آید. یا آن یکی نمی آید.

برداشت یک:

میر حسین موسوی از آن دسته نامها است و شاید بتوان مدعی شد که در شرایط کنونی نامی منحصر به فرد است. هر گاه نام او در هر انتخاباتی بر سر زبانها افتاد واکنشهای قابل توجهی را شاهد بوده ایم. موسوی اما تنها چهره محبوب و منحصر به فردی است که در هیچ انتخاباتی به محک رای گذاشته نشده و منتخب مردم نبوده است با این حال اما محبوبیتی ویژه دارد و در میان همه اقشار از جایگاه خاصی برخوردار است. نام نخست وزیر محبوب دوران جنگ مساوی با پیروزی بی چون چرایش در هر انتخاباتی است اما بردن نامش همواره مساوی با نامه امتناعش از کاندیداتوری به پیشگاه ملت بوده است. مردی که می داند و همه می دانند پیروز بدون تردید هر رقابتی است اما از حضور در عرصه رقابت گریزان است. گریزان نه به معنای فراری و یا ترس از مسئله ای؛ امتناعش به این دلیل است که نبودن شرایط مساوی میان ارکان قدرت باعث عدم توفیقش خواهد شد و موجب شرمساری در پیشگاه ملت. میر حسین موسوی نامی ماندگار در عرصه سیاست و در تاریخ انقلاب اسلامی است و این نام به گونه ای در اذهان حک شده است که بعید است نامی دیگر نام او را محو کند. در محافل از او تعبیر به ذخیره ای برای نظام می کنند و معتقدند او شاه کلیدی است که در صورت قفل شدن همه دربهای پیش رو از او می توان برای بازگشایی قفلها بهره جست. در هر صورت در مورد میر حسین و مقوله رفت و آمد بزرگان از او تنها نمی آیم شنیده ایم؛ تا سرنوشت چه باشد.

برداشت دو:

هاشمی رفسنجانی درست در نقطه مقابل مهندس موسوی است. چهره ای که در میان عرصه های رقابت انتخاباتی، تنها انتخابات شورای شهر را تجربه نکرده است و در هر نوع رقابتی حاضر بوده است. ریاست جمهوری، مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی. به قول خودش طلبه ای است که در 16 انتخابات بالاترین رای را داشته است. بیراه نمی گوید. مرور تاریخ خود گواه این مدعاست. نام او نیز در فهرست نامهایی است که مطرح شدنش در حوالی انتخابات موج می آفریند. آمدن یا نیامدنش در پیروزی یا شکستهای دیگران نیز اثر می گذارد. موج تحلیل ها است که از جوهر قلم بر جریده ها روان می شود و اثرش را بر عام و خاص می گذارد. روزگاری از او با عنوان عالیجناب یاد می شود و زمانی دیگر فرشته نجات خوانده می شود. به هر حال نام هاشمی با نام انقلاب گره خورده است و جایگاه او جایگاهی است که به طور طبیعی نامش موج آفرین است. هاشمی چهره ای است که اگر مطمئن از نتیجه انتخابات نباشد نمی آید و در دو انتخاباتی که شکست را پذیرا شد تغییر ناگهانی معادلات و اشتباه در نتیجه تحلیل ها بود. هاشمی رفسنجانی تنها نامی است که برای او لقب مردی برای تمام فصول را برگزیدند. مقوله رفت و آمد بزرگان در مورد او اینگونه بوده است که هرگاه زمزمه آمدن یا نیامدنش مطرح شده است فعل آمدن را برای خود صرف کرده است و هر گاه در عرصه ای حاضر نشده است نامش هم قبل از آن انتخابات در هیچ محفلی و در هیچ جریده ای برده نشده است. بنابراین اگر در حوالی انتخاباتی زمزمه ای مبنی بر اینکه هاشمی می آید یا نمی آید شنیده اید، بدانید که می آید.

برداشت سه:

شیخ اصلاحات، مهدی کروبی، اما از جمله نامهایی است که نامش همه معادلات را به هم میریزد. تنها نامی است که پیروز هر انتخاباتی بوده است به شرط سلامت آن انتخابات. تا به حال در عرصه های رقابت انتخاباتی، دو نوع آن یعنی مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری را تجربه کرده است. مردی که نامش مساوی با شیخوخیت و ریش سفیدی است و حافظه اش در میان رجال سیاسی بی بدیل است. بیراه نگفته ایم اگر او را حافظه انقلاب لقب دهیم و بعید است کسی مدعی انکار این لقب برای بزرگ خاندان اصلاح طلبی باشد. نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برای او تجربه ای ویژه بود. بردن نام او در چند ماه مانده به انتخابات با دلسردی هوادارانش همراه بود. چرا که تحلیل ها و گمانه زنی ها از عدم وجود پایگاه رای برای او خبر می داد و در مقابل، شیخ، نه تنها تسلیم این جو سازی نشد بلکه بر آمدنش اصرار بیشتری ورزید و هواداران نیز متکی به اعتماد به نفس شیخ گام به گام او پیش آمدند. رای بالای او در این انتخابات همه را مبهوت خود ساخت و کارشکنی ها و ناملایمتی ها و بی اخلاقی ها مانع توفیقش شد. شیخ اصلاحات در  انتخابات نهم باخت اما نسوخت و شکست تحمیلی را پلی برای پیروزهای آینده ساخت و بر همه ثابت کرد که فرزند و شاگرد خلف امام خمینی(ره) است. در مقوله رفت و آمد بزرگان نام او اوضاع را پیچیده می کند و معادلات را به هم میریزد. نام او نامی بوده است که اگر میزان رای ملت باشد، همواره به عنوان چهره منتخب از صندوقها خارج شده است.

برداشت چهار:

و اما سید محمد خاتمی ؛ نامی است که از انتخابات دوم خرداد 76 بر بام نامها ایستاد و هرچه به او و جریانش گره خورده بود بوی تغییر و تحول می داد. نام او هرچند برای اولین بار بر سر زبانها آمده بود اما همان کافی بود تا او را در قامت یک رییس جمهور و در کنار بزرگانی چون موسوی، هاشمی و کروبی بنشاند. محبوبیت منحصر به فردی یافته بود و چهره و کلام و عقیده اش فزاینده این محبوبیت بود. در دهه گذشته نامی بی رقیب بود و هر که تصمیم به رقابت با او می گرفت شکست را از پیش بر خود مسلم می دید. خاتمی تنها دو دوره انتخابات ریاست جمهوری را تجربه کرده است و در هر دو انتخابات حضورش، حضور بی نظیر مردم را سبب شد. نام او امروز نامی موثر و موج آفرین است. نام او در سال 86 متفاوت از نامش در سال 76 است. خاتمی 76 در میان توده مردم گمنام بود و خاتمی 86 نه در ایران که در دنیا شناخته شده است. در مقوله رفت و آمد بزرگان نام خاتمی در انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری نامی موج آفرین بود. به قول خودش نمی خواست بیاید اما درخواستهای مکرر مردم او را وادار به آمدن کرد با این شعار که: اکنون آمده ام، با تکیه بر همان عهد پیشین. عهدی که با مردم برای اصلاح امور بست و آن را نیمه تمام گذارد. مطرح شدن نام او امروز تنها تنور انتخابات را گرمتر خواهد کرد.

برداشت آخر:

عرصه سیاست، عرصه رفت و آمد بزرگان است. بزرگانی که می آیند و می روند و در هر رفت و آمد سوغاتی می آورند و خاطره بر جای می گذارند. سوغاتی های رنگارنگ و خاطره های تلخ و شیرین. همه اینها در ذهن مردم و در اوراق تاریخ ثبت و ضبط می شوند و معیار قضاوت و سنجش قرار می گیرند. قضاوتهای نیک و بد و هر کدام موثر در ایجاد فضای داغ یا سرد سیاسی. آنچه در این میان مهم است صداقت و یکرنگی در برخورد با مردم است که در ماندگاری نام بزرگان موثر است. آمدن و رفتن رجال بر اساس همین قضاوتها شکل می گیرد و باختن و پیروز شدن در عرصه رقابتهای سیاسی نتیجه قضاوتی است که مردم از یک چهره سیاسی می کنند. 

!! نوشته شده توسط مهدی | 22:45 | چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 •

RSS